پنج شنبه، 27 مهر 1396 / 2017 October 19
نام فرستنده
پست الکترونیکی گیرنده
پیام برای گیرنده
هاشم زاده هریسی ، هاشم

اين‏جانب به سال 1317 شمسى در شهرستان هريس به دنيا آمدم. پدرم يك كشاورز زحمت‏كش ولى عارف به مسائل، اهل قرآن، دعا، ذكر، عبادت، تهجّد و نماز شب بود. خدا گواه است كه هنوز هم آن دعاها، عبادت‏ها، گريه ها و ناله هاى شبانه و سحرگاهان او، در گوشم طنين افكن و درخاطره ام ضبط و پيوسته براى من الهام بخش است و من هر چه دارم از آن صفا، سادگى، صداقت، امانت و دعاهاى پرسوز پدر دارم و از خودم هيچ!!

تحصيلات

در هفت سالگى وارد مكتب خانه شدم و تحصيلاتم را با فراگيرى قرآن آغاز كردم. پس از آموختن كامل قرآن و فراگيرى كتاب هايى كه در مكتب خانه هاى وقت معمول بود، وارد مدارس جديد شدم و چون با خواندن قرآن و دروس مكتب خانه پايه درسىِ قوى‏يى داشتم، كلاس اوّل را نخوانده امتحان دادم و وارد كلاس دوم شدم در تمام دوران تحصيل، از شاگردان ممتاز و داراى رتبه اوّل بودم. من اين موفقيّت را نه از خودم، بلكه از بركات قرآن و آموزش هاى جنبى‏يى كه بيش‏تر آن ها دينى بود و پيش از ورود به مدرسه آن ها را آموخته بودم، مى دانم. بعد از فراغت از درس هاى كلاسيك در سال 1336شمسى وارد حوزه علميّه تبريز شدم و در مدرسه طالبيّه تبريز حجره گرفتم و مشغول تحصيل شدم و از آن دوران طلايى، خاطرات بسيار زيبا و آموزنده اى به ياد دارم. اگر چه از نظر زندگى و وضع معيشتى در سخت‏ترين شرايط به‏سر مى برديم كه به بياننمى گنجد و قابل ترسيم نيست، ولى از نظر معنوى و علمى فضاى بسيار مقدّس، زيبا و با صفا و در اوج لذت و شيرينى و عطرآگينى بود كه هنوز هم شيرينى آن را در كامم و عطرش را در مشامم احساس مى كنم و آن دوران سخت و توان فرسا را آرزو مى كنم و«ربّى ارجعونى» مى خوانم، ولى جواب «كلّا» (قابل برگشت نيست) مى شنوم.

در آن زمان مدرسه طالبيّه، هم از نظر معنوى و هم از نظر درسى و علمى از فعّال‏ترين، قوى‏ترين و پرشورترين مدارس و حوزه هاى تبريز و بلكه كشور بود و در ادبيّات و علوم پايه و مقدّمات از بسيارى حوزه ها و مدارس قوى‏تر و فعّال‏تر بود به طورى كه هر كس پيش از اتمام ادبيّات و مقدّمات به حوزه علميّه قم مى آمد، ضعفى در ادبيّات وى نسبت به طلّاب ديگر اين مدرسه احساس مى شد. هم‏چنين از نظر معنوى هم در اوج زيبايى و عرفان بود به طورى كه وقتى طلبه هاى جوان و نوجوان از روستاها بدون راهنما و مربّى وارد آن محيط علمى و معنوى و آن فضاى عطرآگين مى شدند، در طول چند روز همه زندگى و روحيّات آنان تحت تأثير آن فضا قرار مى گرفت و تغيير پيدا مى كرد و به‏طور خودكار درس ها، عبادت‏ها، دعاها، مناجات‏ها و نمازهاى شب آنان و شيوه زندگى و معاشرت و اخلاقياتشان به شكل زيبا و متعالى، تنظيم مى شد و من از صفا و معنويّت و از آداب، فرهنگ و سنّت هاى ارزش‏مند طلبگى حاكم بر آن مدرسه و از فعّاليّت هاى شبانه روزى و خستگى ناپذير علمى و مباحثات پر چون و چرا و پرشور طلبه هاى آن مدرسه، خاطرات فراوان و شيرين و گفتنى ها دارم كه به قلم و بيان نمى گنجد و هرگز آن ها را فراموش نمى كنم. بدين‏گونه در اين حوزه و مدرسه و در آن فضاى مقدّس علمى و معنوىِ پرخاطره و پرتلاش، دروس پايه و ادبيّات يعنى صرف، نحو، منطق، اصول، معانى و بيان را به طور طولى و عرضى در مدّت چهار سال به پايان رساندم و دروس فقه را آغاز كردم و مقدارى از شرح لمعه را خواندم آن‏گاه در سال 1340 شمسى كه مرجعيّت عامّه و زعامت حوزه علميّه قم به عهده آيةاللّه العظمى بروجردى بود؛ از تبريز به قم رفتم و وارد حوزه علميّه قم شدم و در آن‏جا نيز دروس فقه و اصول را از شرح لمعه تا كفايه، به طور كامل به پايان رساندم. شرح لمعه را از حاج سيّد جواد آقا خطيبى تبريزى، رسائل و مكاسب را از محضر آيات و اساتيد بزرگ آقايان:مكارم و سبحانى و كفايه را از محضر عالم با تقوا و استاد بزرگوار آيةاللّه طباطبائى معروف به سلطانى بروجردى استفاده كردم. مقدارى نيز فلسفه ، كلام، تفسير، علوم قرآنى و درس هاى مختلف جنبى خواندم و در سال 1345 شمسى وارد تحصيلات دروس خارج فقه و اصول از محضر اساتيد بزرگوار و آيات عظام نجفى مرعشى، گلپايگانى و اراكى4 گرديدم. درس ها و مطالعات جنبى را در دروس تفسير ، فلسفه، علوم قرآنى و علوم مورد نياز ديگر ادامه دادم و در همان سال نويسندگى را شروع كرده، اوّلين كتابم را بانام حقايق تحريف شده منتشر كردم و تاكنون تعداد تأليفات و نوشته هايم در موضوعات مختلف به بيش از 74 جلد بالغ گرديده است.

در سال 1361شمسى به دانشگاه روى آوردم به ترتيب در دانشگاه تبريز، دانشكده الهياتِ دانشگاه تهران و دانشگاه صنعتى سهند، مشغول تدريس شدم. بدين‏گونه تحصيلات، مباحثات و مطالعاتم از سال 1325شمسى شروع و تا سال 1360شمسى به مدّت 35 سال هم‏چنان با شدّت و جدّيّت و بدون وقفه و حتى بدون تعطيل و تفريح، بلكه به طور پيوسته ادامه داشت تا آن‏جا كه با شركت در امتحانات حوزه علميّه و امتحان خبرگان رهبرى در سال 1369شمسى موفق به اخذ مدارج علمى نهايى و به موازات آن از دانشگاه نيز موفق به اخذ مدرك دكترا در رشته علوم قرآنى گرديدم و در طول تحصيلات و مطالعاتم به چهار امر مهم ديگر نيز مى پرداختم كه عبارت‏اند از:

در مورد هر كدام از اين ها گفتنى هاى زياد و خاطرات فراوان و آموزنده اى دارم كه در اين‏جا نمى گنجد و تنها به برخى از آن ها به مناسبت خاصّى اشاره مى‏شود.

فعّاليّت هاى سياسى

چنان‏كه اشاره شد، انقلاب اسلامى به رهبرى حضرت آيةاللّه العظمى امام خمينى(ره) با يارى و مساعدت‏هاى بى دريغ مراجع و علماى بزرگ قم و حوزه هاى علميّه و شهرستان ها در شب شانزدهم مهر 1341 آغاز گرديد؛ زيرا در روز شانزدهم مهر لايحه مصوّبه «دولت عَلَم» در مورد قانون انجمن هاى ايالتى و ولايتى با تيتر درشت در روزنامه هاى عصر منتشر و نزديك غروب به قم رسيد و چون در اين لايحه شرط اسلاميّت در انتخاب كننده و انتخاب شونده و هم‏چنين نام قرآن از سوگند نامه حذف شده بود، بدين‏جهت در همان شب بعدا ز نماز مغرب و عشا، مراجع قم و در رأس آن حضرت امام(ره) با اصرار و جدّيّت بيش‏تر، جلسه شورا تشكيل دادند و فرداى آن‏روز اعلاميه اى صادر گرديد و انقلاب اسلامى به طور رسمى آغاز شد و پس از دو ماه مبارزه بى امان و با فشار علما، روحانيّت و ملت اين لايحه دولتى لغو شد؛ ولى بعد از چهل روز دو باره مستقيماً به وسيله خود شاه باعنوان لوايح شش‏گانه به شكل ديگرى مطرح گرديد و انقلاب مجدّداً شروع شد و با شدّت بيش‏تر ادامه يافت و چون ما در قم بوديم و در كانون انقلاب قرار و حضور فعّال داشتيم، از همان آغاز انقلاب فعّاليّت هاى سياسى ما شروع شد و اين مأموريّت مقدّس را به اَشكال مختلف انجام مى داديم:پيام ها،نامه ها و اعلاميه هاى رهبرى انقلاب و مراجع عظام را در استان ها و شهرستان ها به علماى بزرگ و هسته هاى انقلاب مى رسانيديم. در روزهاى حسّاس و بحرانى مانند روزهاى رأى گيرى، انتخابات، عزاى عمومى و...به استان ها و شهرستان ها مى رفتيم . برنامه ها و تصميمات متّخذه حوزه و رهبرى و هم‏چنين حوادث و اخبار حوزه در باره انقلاب را به مردم و علماى بزرگ شهرستان ها ابلاغ مى كرديم و در ايّام مراسم و موسم هاى تبليغى مانند ماه هاى: محرّم، صفر، رمضان و ايّام فاطميّه و در هر مناسبتى كه لازم بود به تبليغات مى رفتيم و بيش‏ترين صحبت ها و تبليغاتمان روى مسائل سياسى و انقلاب متمركز بود و بارها نيز در اين راه به شهربانى، ژاندارمرى و ساواك محلّ مأموريّت، احضار شديم و مورد بازجويى هاى شديد و مكرّر قرار گرفتيم و يك مرتبه نيز در ماه مبارك رمضان سال 1343شمسى در تبريز در مسجد مقبره و شعبان(مساجد شهيد قاضى طباطبائى نماينده خاص حضرت امام در آذربايجان) به منبر مى رفتم، بعد از پايين آمدن از منبر در يكى از كوچه هاى خلوت مرا دستگير و بدون اطلاعِ مردم به ساواك بردند و در يك سلول انفرادى، حبس كردند كه خاطرات بسيار تلخ و شيرينى از اين ماجرا دارم. پس از آزادى از زندان، در تبريز ممنوع‏المنبر شدم و اين روال و داستان، هم‏چنان در طول تاريخ انقلاب ادامه داشت تا اين‏كه در سال 1354 - 1353شمسى با آيةاللّه شهيد دكتر بهشتى در تهران ارتباط پيدا كردم و از قم مى آمدم به تهران و در جلسات شب هاى چهارشنبه آن شهيد بزرگوار كه جلسات بسيار منظّم، پربركت و تاريخى بود؛ شركت مى كردم و اين جلسه به ظاهر به عنوان ديدار و ملاقات با دوستان، ولى در واقع به منظور خطّ دهى به نيروهاى انقلاب و كادرسازى براى انقلاب تشكيل مى شد و يك جلسه پربار سياسى، فرهنگى و ارتباطى بود و من در اين جلسات از شخصيّت فوق العاده و از افكار و انديشه هاى بلند و اخلاق والاى آن شهيد مظلوم شناخت خوب و عميقى به دست آوردم و خاطرات فراوان و بسيار شيرينى در اين مقولات دارم و علاقه شديدى به آن بزرگوار پيدا نمودم و من معتقدم كه شهيد بهشتى، هم قبل از شهادتش مظلوم بود و شخصيّت استثنايى او حتى براى دوستانش ناشناخته بود و هم بعد از شهادتش كه حقش در فراخور شأن و شخصيّتش ادا نمى شود.

در كوران انقلاب اين فعّاليّت ها بيش‏تر مى شد. در اكثر صحنه هاى مهم و حسّاس انقلاب حضور فعّال داشتم تا آن‏جا كه جهت شركت در تحصن تاريخى روحانيّت در دانشگاه تهران كه نقطه عطفى در تاريخ انقلاب بود از قم آمدم و در آن تحصن حضور يافتم و با ورود حضرت امام به تهران تحصن پايان يافت و از دانشگاه به استقبال امام رفتيم.

بعد از پيروزى انقلاب، فعّاليّت، بيش‏تر و وسيع‏تر و كار و مسئوليّت سنگين‏تر گرديد. در اوايل پيروزى انقلاب كه كشور احتياج به آرامش بيش‏تر داشت و در هر جا ضدّ انقلاب حادثه مى آفريد، در آن روزهاى حسّاس من با داشتن حكم نظارت و بازرسى از سوى دفتر پى‏گيرى شوراى انقلاب و بعدها از سوى آيةاللّه هاشمى رفسنجانى و سپس از طرف آيةاللّه مهدوى كنى در دوران وزارتشان و از چندين مرجع ديگر كه احكام همه آن ها، هم اكنون نيز در نزدم موجود است، تمام شهرستان هاى آذربايجان شرقى و غربى را مى گشتم و ضمناً از وضعيّت كلّى به ويژه از حوادث مهم اين دو استان حسّاس و پر ماجرا مانند جريان نقده در آذربايجان غربى و جريان حزب خلق مسلمان در تبريز گزارش ها تهيّه و به مراكز ذى‏ربط ارسال مى داشتم كه هم اكنون نيز نسخه هايى از آن گزارش هاى تاريخى را در اختيار دارم. تا سال 1360شمسى داستان بدين منوال گذشت. در همان سال طى مأموريّتى از قم به تبريز منتقل شدم و مسئوليّت سازمان تبليغات اسلامى و نمايندگى حضرت امام در سپاه و چندين مسئوليّت مهم ديگر استانى را به عهده گرفتم كه از آن تاريخ، دوران مسئوليّت ها و فعّاليّت هاى رسمى بنده آغاز شد و تاكنون حدود سى مسئوليّت مختلف در سطح استان و كشور را به عهده داشته‏ام و در دوران نمايندگى دوره سوم مجلس شوراى اسلامى مقالات فراوان سياسى نوشتم كه در روزنامه ها و مجلّات كشور منعكس و سپس تحت عنوان آيين كشوردارى در شش جلد، چاپ و منتشر گرديد.

در دوران جنگ تحميلى به نمايندگى از سوى حضرت امام در سپاه شخصاً در جبهه هاى جنگ حضور فعّال داشتم. اين فعّاليّت ها در برابر عظمت اسلام و انقلاب، امور ناچيز و كوچكى است كه به حساب نمى آيد و جز خجلت و شرمندگى در پيشگاه الهى چيزى ندارم و پرداختن به اين مسائل تنها براى الهام و استفاده آيندگان است و گرنه، قابل ذكر نيست!!

مسئوليّت ها

چنان‏كه اشاره شد از سال 1360شمسى با رفتن از قم به تبريز دوران مسئوليّت ها و فعّاليّت هاى رسمى شروع شد و از آن تاريخ تاكنون كه هيجده سال مى باشد ، حدود سى مسئوليّت را در سطح استان و كشور، به عهده گرفتم كه چند نمونه از آن ها به ترتيب عبارت‏اند از:

فعّاليّت هاى فرهنگى، علمى و تحقيقاتى

چنان‏كه گفته شد، در طول تحصيلاتم پيوسته در تمام ايّام تبليغى و در مواقع حسّاس به شهرستان ها و روستاها مى رفتم و تبليغ مى كردم و كلاس هاى فرهنگى، تربيتى و آموزشى تشكيل مى دادم و در قم نيز دفترى تأسيس كرده بودم با نام «مركز تنظيم برنامه هاى درسى براى كلاس هاى مذهبى» كه براى تمام كلاس هاى دينى كه در سراسر كشور تشكيل مى شد، مخصوصاً در مورد آموزش قرآن، جزوه، كتاب و برنامه هاى درسى تنظيم و منتشر مى ساختم و روش ها، سبك ها و طرح هاى آموزشى را به سبك جديد ارائه مى دادم. همچنين «جامعه تعليمات قرآن» را به راه انداخته بودم كه در بعضى از شهرها و روستاها شعبه داشت و در حدّ توان جلسه و انجمن علمى و فرهنگى تشكيل مى دادم تا كتاب ها و برنامه هاى تنظيم شده، مخصوصاً قرآن در آن جلسات و انجمن ها آموزش داده شود و خودم نيز در تعطيلات تابستان و در ايّام خاص و مناسبت ها به شهرستانها مخصوصاً تهران مى رفتم و كلاس هاى آموزش عقايد و معارف اسلامى به ويژه آموزش قرآن تشكيل مى دادم و شخصاً تدريس مى كردم و در حوزه نيز براى جلب و جذب طلبه هاى حوزه به اين‏گونه فعّاليّت هاى فرهنگى و آموزشى و به منظور استمداد از علما و مراجع در اين امر مهم و مقدّس، طرح هايى تنظيم و منتشر مى كرديم و به مراجع و علماى بزرگ حوزه و شهرستان ها ارائه مى داديم؛ مانند: طرح تشكيل جامعه تعليمات قرآن؛ طرح ايجاد مؤسّسه تدريس دينى؛ طرح موضوع بندى آموزشى علوم اسلامى در جهت تنظيم كتاب هاى آموزشى و تشكيل كلاس هاى درسى در سطوح و موضوعات مختلف و هم‏چنين طرح هاى مختلف ديگر كه نمونه هايى از آن ها در بعضى از نوشته هايم آمده و به يادگار مانده است.

به اين نكته بايد توجّه شود كه اين‏گونه فعّاليّت هاى فرهنگى و آموزشى پيش از انقلاب در آن دوران اختناق و ستم شاهى و انزواى دين و قرآن يك ابتكار و تحوّل كاملاً جديد در حوزه علميّه بود و يك نوع جنبش فكرى و انقلاب فرهنگى به شمار مى آمد كه از حوزه آغاز شده بود و به پيكر جامعه تزريق مى شد و آن‏را زنده و بيدار مى ساخت. اين فعّاليّت ها و حركت جديدى كه از حوزه شروع شده بود، دين و قرآن را در جامعه از انزوا خارج نمود، فاصله ما بين قرآن و فرزندان قرآن را كه سال هاى طولانى اتفاق افتاده بود، از ميان برداشت و آن ها را به هم‏ديگر پيوند داد و زمينه هاى فكرى انقلاب اسلامى به رهبرى امام خمينى را فراهم نمود و به آن حركت و سرعت بيش‏تر بخشيد تا بالاخره به پيروزى انقلاب اسلامى منتهى شد و پس از پيروزى انقلاب اسلامى، اين فعّاليّت ها به شكل ديگر و به طور وسيع‏ترى هم‏چنان ادامه دارد.

به اين نكته نيز بايد توجّه شود كه در اين حركت فرهنگى تنها نبودم، بلكه دوستان پاك، مخلص، وارسته و فعّال زيادى داشتم و افراد خوش ذوق، با سليقه و فعّال ديگرى نيز بر اين امر مقدّس قيام كرده بودند و من هم عضو كوچك و ناچيزى از آن ها بودم ، آن هم اگر خالص و شايسته پيشگاه الهى باشد و اگر او بپذيرد!! من فقط به لطف و رحمت او و به عفو و رأفت او اميدوارم!! يا من يعطى الكثير بالقليل.

بعد از انقلاب نيز فعّاليّت هاى علمى و فرهنگى‏ام در ضمن فعّاليّت هاى سياسى به صورت وسيع‏ترى هم در زمينه تدريس در دانشگاه ها و هم در زمينه نويسندگى و تحقيقات به اشكال گوناگون ادامه يافت كه تاكنون 74 جلد كتاب در موضوعات علمى، اخلاقى، سياسى، اجتماعى، قضايى، حقوقى و...تأليف، چاپ و منتشر كردم كه فهرست، توضيحات و شرح آن ها خواهد آمد و در اين‏جا نمونه هايى از فعّاليّت هاى فرهنگى به طور فهرست‏وار ذكر مى شود.

فعّاليّت ها و برنامه هاى قرآنى

از سال 1354شمسى كار و فعّاليّتم را در باره قرآن آغاز كرده ام و تاكنون مدّت 24 سال است كه در اين امر مقدّس به‏طور تخصّصى و تمركزى در دو سطح آموزشى و تحقيقى كار و فعّاليّت مى كنم. در آغاز كار قرآنى‏ام، در آن دوران فترت كه به علّت سخت و طولانى بودن آموزش قرآن، ما بين قرآن و فرزندان قرآن فاصله افتاده بود، طرح جديد آموزش قرآن را در دو جلد به عنوان طرح نوين در آموزش قرآن و طرح نو در آموزش تجويد قرآن به سبك جديد ارائه كردم و روش هاى ديگرى نيز در اين زمينه ارائه شد و اين روش هاى جديد و ساده در كم‏ترين مدّت، قرآن را به جوانان و نوجوانان آموزش داد و آن فترت و فاصله طولانى جوانانمان با قرآن به آشتى و پيوند تبديل گرديد به طورى كه آن دوران را مى توان دوران آغاز تحول در آموزش قرآن ناميد. در ادامه اين برنامه، احساس كردم كه آموزش قرآن در روخوانى محصور شده و در جا قدم مى زند، طرح از روخوانى تا علوم قرآن را ارائه دادم كه قرآن رااز روخوانى ساده تا علوم قرآن در پنج مرحله و هر مرحله در چند كلاس، آموزش مى دهد و در يك نقطه مشخّص فارغ‏التحصيل مى كند و اين طرح در بعضى از كتاب هايم چاپ و منتشر شده، بخشى از كتاب هاى اين مراحل نيز نوشته شده و منتشر گرديده است.

برنامه هاى تحقيقاتى و آموزشى

در رابطه با قرآن دو نوع و در دو سطح، كار علمى در دست انجام دارم كه بخشى از آن ها چاپ و منتشر شده است و هم‏چنان به طور سلسله وار ادامه دارد:

الف) كارتحقيقاتى

كار تحقيقاتى براى خواص و محققان در هفت موضوع:

ب)آموزش همگانى

آموزش همگانى براى عموم به خصوص جوانان در پنج مرحله:

براى انجام اين فعّاليّت هاى گسترده علمى و آموزشى قبل از انقلاب ، مركزى به عنوان «جامعه تعليمات قرآن» را تأسيس كرده بودم و بعد از انقلاب نيز مؤسّسه اى را به عنوان «بنياد علوم قرآن و حديث» تأسيس كرده و به ثبت رساندم كه اكنون مشغول به فعّاليّت و ارائه خدمات قرآنى است. از اين طريق تاكنون بيش از 74 جلد كتاب نوشته شده و منتشر گرديده است كه بيست جلد آن فقط در باره قرآن است و چند پروژه تحقيقاتى و آموزشى و هم‏چنين پروژه عظيم «تبويب قرآن» در دو سطح تحقيقاتى و آموزشى نيز در دست اقدام است كه در به ثمر رساندن آن ها به يارى و مساعدت الهى و توجّه مسئولان و مراكز ذى ربط دارم.

در اثر همين خدمات كوچك و ناچيزى كه به پيشگاه قرآن تقديم شده است، در سال 1373شمسى در دومين نمايشگاه قرآن، به عنوان اوّلين خادمان قرآن معرّفى و مفتخر به اخذ لوح تقدير گرديدم. البته اين عمل تجليلى بود از مقام شامخ قرآن و نه از من، چه آن‏كه خدمات من بسيار ناقص و ناچيز است و در فراخور شأن كتاب خدا نيست. من خود از پيشگاه قرآن و صاحبش و آورنده آن خجل و شرمنده ام و عذر و تقصير به پيشگاهش مى آورم!!

تأليفات

الف)درس هاى قرآنى

ب) درس هاى اخلاقى، روايى و عقيدتى

ج) كتاب هاى متفرّقه

د) كتب آيين كشوردارى

ه) ترجمه ها

و) كتاب هاى آماده چاپ يا در دست اقدام

بعضى از اين كتاب‏ها دو تا چهار جلد مى باشد كه تعداد مجلدات به 75 جلد بالغ مى‏شود.

نام پدر
سال تولد
محل تولد
ساکن
نماینده استان
آذربایجان شرقی
نام مهم‏ترین اساتید درس خارج
نام تخصص‏هاى علمى (غیر از فقه و اصول)
نام مهم‏ترین آثار علمى
فعالیت‏هاى علمى
مسئولیت كنونی
مسئولیت قبلى
پست الكترونیكی
اسم الأب
تاریخ الولادة
محل الولادة
محل الإقامة
ممثل محافظة
آذربایجان شرقی
أبرز أساتذة خارج الفقه
التخصصات العلمیة
أهم عناوین الآثار
النشاطات العلمیة
المسئولیة الحالیة
المسئولیة السابقة
برید الإلکترونی
ParentName
BirthDate
BirthPlace
LivePlace
ProvinceId
آذربایجان شرقی
ImportantLessonTeacherName
OtherProficiency
ScientificWorks
ScientificActivities
CurrentLiability
PreviousLiability
Email
ارسال نظر
نویسنده
متن
*